«بِسمِ رَبِّ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِیقِین» در یکی از معتبرترین دانشگاههای آمریکا تحصیل کرد و مدرک دکترا گرفت؛ اما ذرّهای فرهنگ بیگانه روی او تأثیر نگذاشت و همچنان به دنبال مقدّسات و ارزشهای اسلامی بود؛ حتی در آمریکا. او یک اسطوره بود. اسطورهی جنگ… بیشتر »
هنوز مثلِ همان سالهای اول ازدواجم، برایم سخت بود؛ جدا شدن از وطن و خانه پدری و رفتن به غربتی که همچنان ادامه داشت. سوار ماشین شدم؛ هر چقدر سرعت ماشین بالاتر میرفت و فاصلهها بیشتر میشد؛ حس دلتنگی من هم شدیدتر میشد. بغض داشت خفهام میکرد. اشک تو… بیشتر »
دیگه وقتشه از دنیای مجازی یه کم فاصله بگیریم و برسیم بـه: «أَلدَّرسُ، ثُمَّ الدَّرس، ثُمَّ الدَّرس» + با آرزوی موفقیت برای همه دوستان. ++ برای منم دعا کنید، امتحاناتم رو خوب بدم. +++ اینم یک عکس هنری از من موقع درس خوندن. ( : بیشتر »
دقیقه نود و پنج بازی؛ یعنی تو وقت اضافه، اونم لحظات آخر، یک گل به خودی نتیجه بازی را عوض کرد؛ مراکش را بهت زده از شکستی ناباورانه و ایران را غرق شادی از چشیدن لذّت پیروزی… من: «گل به خودی؟! گل به خودی؟! یادم اومد! طرح گل به خودی!» طرح گل به خودی نام… بیشتر »
مهمانی به انتها رسیده، رمضان بار سفر بسته و در حال کوچ از دنیای روزمره ما و پیوستن به صفحات تاریخ است. چقدر زود به آخر رسید. انگار همین دیروز بود که عاشقانه در انتظار آمدنش لحظهها را میشمردیم … چقدر دلم تنگ میشود برای لحظه لحظههای بودنش،… بیشتر »
دنیای ساده و بیپیرایه کودکی و آرزوهایی شیرین و بس بزرگ، شاید هم محال و دست نیافتنی. خانه، پدر، مادر… خانه چه واژه ناآشنایی بود برایش. با چه حسرتی به در و دیوار خانه نگاه میکرد. چه زیبا پشت پنجرههای انتظار در آرزوی آمدن پدر و مادری از در خانه… بیشتر »
من خسته از روزمرگیها، هیاهوها، کشمکشها… چقدر لذتبخش است یک خواب خوب و شیرین شبانه. در رختخوابی گرم و نرم، با نسیم مطبوع و خنکی که میوزرد. نور فیروزهای رنگ چراغ خوابی که در گوشه اتاق چشمک میزند و به ظلمت شبانهام روشنایی بخشیده است. لیوان… بیشتر »
در راستای حمایت از کالای ایرانی و تحقق شعار سال و ارائه راهکار با کمی دقت در مرور تاریخ متوجه میشویم که به طور واضح و روشن راهکارها برای ما مشخص شدهاند. پس کمی دقت !!! از آنجایی شروع میکنم که برای خرید لوازمالتحریر مدرسه پسرم به یک فروشگاه… بیشتر »
چه خوش نشستی در دل من. حرف حرفت، بند بندت گره خورد با هر بند وجودم و صیقل داد این دل زنگار زده را ... یا حَبیبَ مَن لا حَبیبَ لَه یا طَبیبَ مَن لا طَبیبَ لَه یا مُجیبَ مَن لا مُجیبَ لَه یا شَفیقَ مَن لا شَفیق لَه یا رَفیقَ مَن لا رَفیق لَه ... بیشتر »
خبری تلخ و ناگوار بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم «اِنَّا لله و انَّا اِلیهِ راجِعُون» روح بلند رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) به ملکوت اعلی پیوست... این چه خبری بود که این چنین داغ بر دل یک ملّت زد؟! تو که بودی؟! چه کردی که اینطور همه… بیشتر »
امروز، روز تو است؛ روز قدس. گوش کن! میشنوی؛ صدای قدمهای برادران و خواهران تو میآید که به میدان آمدهاند. مرزها و فاصلهها را درنوردیدند و همسنگر تو شدهاند. دوباره خوب گوش کن! میشنوی؛ با تو هم صدا شدهاند و فریاد ”القُدسُ لَنا” سر… بیشتر »
ردّشان را دنبال کردم. از سینک ظرفشویی تا حیاط خلوت ادامه داشت. با چه مشقّتی دانه برنجی را حمل میکردند؛ تا توشه کنند برای خواب زمستانیشان!!! هر بار که دانه میافتاد دوباره تلاش میکردند تا دانه را بر پشت بگیرند و به لانه ببرند… نگاهم به… بیشتر »
وای از آن روزی که کینههای پنهانی، آشکار شد و آنقدر ادامه یافت؛ تا اینکه فرق ماه را با تیغ زهرآلودش شکافت. سجدهگاه عشق و بندگی غرق خون شد. قامت حیدری آن شیر “لا فتی” خم شد. فریاد «فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبه» بلند شد. زمین از این داغ بزرگ به… بیشتر »
خداوندا ! تو «سَتّار العُیوبی» چه بسیار عیوبی که بر من پوشاندی و از دیگران پنهان نمودی و آبرویم را حفظ کردی؛ گناهانی که تنها تو ناظر بودی و لا غیر، که اگر چنین نبود، آبرو و اعتباری نزد مردم نداشتم. حال من آمدهام با کولهباری از گناه که تو… بیشتر »
چندین بار به او تذکّر داده بودم، که دیگر آن کار را انجام ندهد!!! «پسرم؛ کار بدی است… خطرناک است… !!!» امّا عالم بچگی بود و بازیگوشی و دوباره تکرار همان خطا. نادم و پشیمان آمد به کنارم، و گفت: «مامان ببخشید…» با عصبانیت او را طرد… بیشتر »
«أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَه…» منم آن جاهل نادانی که از خوان دانشت مرا تمتع بخشیدی … خدوندا، تو دریای بیکران علم و دانشی و من قطره کوچکی از این دریا. تو آموزگار واقعی همه انسانهایی و علمت را بوسیله قرآنت، پیامبرت، امامانت و… بیشتر »
بدن آهو، یک قسمتی دارد به اسم نافه. خون وقتی وارد نافهی آهو میشود، تبدیل به مشک میشود که عطر بسیار خوشبویی است، و چقدر قیمت پیدا میکند و مردم آن را به سر و صورت و جامهی خود میکِشند. دستگاه الهی هم درست مثل نافـهی آهو است ! یعنی هر کس، هر قدر هم… بیشتر »
رمضـان به نیمـه رسیـد… بدر ماه رمضان، خجسته مولود رمضان، از پس ابرهای رحمت، شروع به درخشیـدن کرد . ای تنـهاترین مــولود رمضان، نام زیبایت زینتبخش همه خوبیهاست… به یُمن قدمت جای جای شهرمان، جشن و پایکوبیست… گوشهای سفره اطعام… بیشتر »
" شکستـن نفـس " باران شديدی در تهران باريده بود. خيابان 17 شهريور را آب گرفته بود. چند پيرمرد میخواستند به سمت ديگر خيابان بروند مانده بودند چه کنند. همان موقع ابراهيم از راه رسيد. پاچه شلوار را بالا زد. با کول کردن پيرمردها، آنها را به طرف ديگر… بیشتر »
اِلـهی رَبَّیتَنی فی نِعَمِکَ وَاِحْسانِکَ صَغیراً وَنَوَّهْتَ بِاسْمی کَبیراً ...خدایا به نعمت و احسانت پرورشم دادی در دوران کودکی، و شهرت دادی مرا در بزرگیم...باغبانی بذر گلی را باعشق کاشت و مراقبت کرد، تا اینکه روزی... جوانه ای از دل خاک بیرون زد.?جو… بیشتر »
اندک اندک زمستان رخت بر میبست و ما در فکر تهیه وسایل نو برای خانهی جدیدی بودیم که قرار بود، فصل بهار تحویل بگیریم، تا جایگزین وسایل کهنه و فرسوده قدیمی کنیم. تحویل سال نو منزل یکی از اقوام همسرم بودیم. بعد از نامگذاری سال جدید به… بیشتر »