« در برابر آفتابالفبای سلام »

 

در میان گرمای سوزانِ مشایه، وقتی عطش، گلویم را می‌سوازنـْد، ناگهان چشمم به صحنه‌ای افتاد که مانند چشمه‌ای در بیابان تشنه می‌درخشید. زن عراقی با چادر مشکی‌اش کنار دیگ بزرگی نشسته بود و مایع سفید رنگی را هم می‌زد. برش‌های لیمو ترش تازه مانند ستاره‌های کوچک بر سطح این دریاچه‌ی سفید شناور بودند. عطر نعنای تازه از چند قدمی مشامم را نوازش می‌داد. تکه‌های یخ مانند الماس‌هایی شفاف، این معجون را برای زائران تشنه گوارا می‌کرد.

 

ناگهان جوانی عراقی با پارچی بزرگ در هیاهوی راه ظاهر شد و فریاد زد: «تَعال یا زائر! لَبَن بارِد! لَبَن بارِد!»

 

لیوان خنک را گرفتم و کمی مزه کردم. تازه فهمیدم این معجون حیات‌بخش که عراقی‌ها به آن «لََبَن بارِد» می‌گویند، همان دوغ خنک خودمان است. وقتی نوشیدمش سرمای گوارایش از گلویم پایین رفت و مثل بارانی بر زمین تشنه‌ی وجودم نشست. طعم ترش لیمو با عطر نعنا و خنکای یخ، ترکیبی بهشتی آفریده بود. انگار شراب طهوری که از بهشت آمده باشد.

 

همانطور که در سایه ایستاده بودم و لیوان خالی دوغ را در دست می‌فشردم، چشمم به دستان پینه بسته‌ی زن عراقی افتاد. دستانی که بی‌منت به زائران خدمت می‌کرد. جوانی که هنوز پارچ به دست با شور و شوق، زائران تشنه را به نوشیدن «لَبَن بارِد» دعوت می‌کرد. این تصاویر زیبا درس بزرگی به من داد. در راه حسین علیه‌السلام ساده‌ترین چیزها می‌تواند عمیق‌ترین معناها را در خود داشته باشد.

 

اینجا دیگر «لَبَن بارد» تنها یک نوشیدنی نبود؛ بلکه نشانه‌ی میهمان‌نوازی مردمی بود که خود را خدمتگزار زائران حسین علیه‌السلام می‌دانستند. نماد سادگی و صفای ایمان و تجسم زیبای «اَلْخَلْقُ عِیَالُ اَللَّهِ...»¹ بود که عراقی‌ها به زیبایی به آن عمل می‌کردند.

 

 

¹ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «الخَلقُ عِیالُ اللّه ِ، فأحَبُّ الخَلقِ إلى اللّه ِ مَن نَفعَ عِیالَ اللّه ِ، و أدْخَلَ على أهلِ بَیتٍ سُرورا؛ مردم عائله خدا هستند؛ پس محبوبترین کس نزد خدا، آن است که به عائله او سود رساند و خانواده اى را خوشحال کند.» [الکافی، ج 2، ص 164]

   دوشنبه 20 مرداد 1404


فرم در حال بارگذاری ...