روزهای آخر بود و مشغول جمع کردن بار و بُنه‌مان بودیم برای اسباب‌کشی. تصمیم گرفتیم برای تجدید خاطراتمان گشتی در شهر بزنیم. کوچه به کوچه، خیابان به خیابان… همچنان، بَنرهای تبلیغاتی حمایت از کالای ایرانی، بر سر درِ برخی از ادارات و گوشه هایی از شهر… بیشتر »
   جمعه 29 تیر 13976 نظر »
  برای هم نوشتند تا به یادگار بمونه، دو تا دوست و همکلاسی خوب و بازیگوش.      نامه طاها برای عرفان     نامه عرفان برای طاها     + به دست خطِ خرچنگ قورباغه و غلط املاییهاشون خرده نگیرید، تازه اول راهند. ++ دلم می‌خواست که این نامه برای همیشه در خاطرات… بیشتر »
کلیدواژه ها: نامه ای به همکلاسی
   چهارشنبه 27 تیر 13974 نظر »
  جاده، سربالایی تندی داشت و ماشینها پشت یک تریلیِ غول پیکر مانده بودند. یکی از ماشینهای پشتِ سرمان با سرعت زیادی از کنارمان رد شد و از تریلی سبقت گرفت. ما هم به دنبالش از تریلی سبقت گرفتیم. غافل از اینکه دوربین نامحسوس پلیس صحنه را ضبط کرده است و کمی… بیشتر »
   دوشنبه 25 تیر 139716 نظر »
  طراح داشت ابعاد آشپزخانه را اندازه می‌زد، برای طراحی کابینتها. ــ «جِناب، اُپِن باشه یا جزیــره؟ البتـــه، جزیــره تو بورســه».  کجا بودیم و به کجا رسیدیم! آشپزخانه‌های قدیمی (مطبخ) که در کُنجی از حیاط خانه بود و در عین سادگی با بو و بَرِ غذاهای… بیشتر »
   چهارشنبه 20 تیر 139734 نظر »
  امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه)  « إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ‏ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصطَلَمَکُم الأعدَاءُ »  *    ما در مراعات حال شما (شیعیان) سهل‌انگاری نکرده و هر گز شما را… بیشتر »
   جمعه 15 تیر 13975 نظر »
​ واژه‌ها یکی پس از دیگری در تلاطمند.  ذهنِ من می‌خواند و او با جوهره‌ی وجودش می‌نویسد؛  قلم من.   « ن وَ القَلَمِ وَ مَا یَسطُرُونَ… » *  سوگند به قلم و آنچه که می‌نویسد …   قلمی اینچنین مقدس، که آفریدگار هستی بر آن قسم یاد می‌کند. قلمی که… بیشتر »
   پنجشنبه 14 تیر 13977 نظر »
    کنارِ تنِ خشکیده و چاک‌چاکش نشسته بودم. تنی که روزی رگِ حیات شهرمان بود. به یاد آب بازی‌هایِ کودکیم، کنار ساحل زاینده‌رود. به یاد سنگ‌های رو آبی که پرتاب می‌کردیم و سرگرمی همیشگیِمان شده بود. یک استکان چایِ آتیشی، یک کاسه آش داغ… با صدای آب… بیشتر »
   سه شنبه 12 تیر 13978 نظر »
  همینطور که در نمایشگاه کتاب قدم می زدم و به دنبال کتابی برای پسرم بودم، یک یار مهربان نظرم را جلب کرد که برای معرفی او به نوشته پشت جلدش بسنده می کنم: کتاب « نام من قرآن است » آغازی برای آشنایی کودکان با قرآن است و به اصلی ترین پرسشهای آنان درباره ی… بیشتر »

موضوعات: کافه کتاب
   جمعه 8 تیر 13978 نظر »
  روی بیلبورد کنار جاده نوشته شده بود: « ثانیــه‌هایی کــه مجازی از ما می‌دزدد »        + مراقب این ثانیـــه‌ها باشیــم، کــــه هرگـــز بر نمی‌گرددنــــد. بیشتر »

موضوعات: کوتاه نوشت
   چهارشنبه 6 تیر 13973 نظر »
  امتحان آخر هم تمام شد. نمی‌دانم که خوشحال باشم یا ناراحت؛ امّا، ناراحت! باید خداحافظی کنم! از خانه دوست، از آن جاده‌ی خاکی که چقدر توی این یکسال غُر و لُند کردم؛ «آخه اینم شد جاده!!!» از حیاطی که مرا یاد حیاط خانه پدربزرگ می‌انداخت. از گل نرگسی که فصل… بیشتر »
   یکشنبه 3 تیر 139719 نظر »
  هر کس برای خودش کُنج خلوتی داشت. گوشه‌ای از صحن مسجد نشستم؛ روبروی گنبد فیروزه‌ای. یک سنگ صبور می‌خواستم تا وا کنم عقده‌های دلم را. خسته از همه جا و همه کس شروع کردم به درد و دل. صاحب آن صحن و سرا شد سنگ صبورم.  ـ «خانم؛ خانم! یه دونه فال می‌خری؟ تو… بیشتر »
   جمعه 1 تیر 13976 نظر »