از آن بچههایی بود که اگر میگفتی این یک قدم راه را پیاده میرویم کلی غرولند میکرد و بهانهی گرم است و خسته میشوم و حال ندارم را میآورد. همین روحیاتش ما را برای سفر اربعین مردد کرده بود. هر چند که خودش خیلیخیلی مصمم بود. من و پدرش تصمیم گرفتیم… بیشتر »
قهر نبودیم، اما کمی دلخور بودم. قبل از ظهر آمد و گفت: «پاشو با هم بریم خرید». یک، حال ندارم و خستهام تحویلش دادم، اما دست بردار نبود. چادرم را آورد و گفت: «پاشو دیگه! همینکه تو ماشین کنارم باشی، قوّت قلبی». با اکراه آماده شدم. اولِ خیابان هدایت،… بیشتر »
تا به حال نمکگیر غذای حضرتی نشده بودم. غافلگیریِ دعوت شدنمان سر سفرهی آقا برایم لذتبخش بود. آدمیزاد است دیگر! دلش میخواد همه جوره از سفرهی تنعّم آقا بهره ببرد. ورودی مهمانسرای آقا پُر بود از زائرانی که دلشان میخواست مهمان سفرهی آقا باشند.… بیشتر »
توالیِ اتفاقات دیروز صبح و سوال «عرصهی مسابقه و پیشی گرفتن کدام است؟!»، همانوقت من را به فکر واداشت. وقتی که سر صبح، ماشین به یکی از داوطلبین زد و از رسیدن به آزمون جاماند و داوطلب پشت سرم توی صف گفت: «یکی از رقیبهامون کم شد!»، همینطور وقتیکه یکی از… بیشتر »
نمیدونم آخرش چی میشه، اما ته دلم خیلی امیدوارم. امید به اینکه مثل همیشه هوامو داری و صدامو میشنوی و اجابتم میکنی، چرا که با تمام وجودم به آیه «و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون»؛ ایمان… بیشتر »
رزق امروز من و شما باشد مطالعهی این صفحات از کتاب همرزمان حسینعلیهالسلام. برخی به اشتباه بر این باورند که امام حسنعلیهالسلام با معاویه آشتی کرد. در واقع امام حسنعلیهالسلام با توجه به جوّ زمانهاش، تاکتیک مبارزات خویش را از جنگ سخت به جنگ نرم… بیشتر »
اصرار پشت اصرار که مامان بعد از مراسم مسجد خودمان به هیأت جوانان مسجد امام حسن بیا. مداحهای معروف را دعوت میکنند. سینهزنیهایشان هم خیلی شور دارد. برای اینکه دلش را نشکنم، راهی شدم. وارد هیأت که شدم سراغِ کلمنِ آبی رنگ بزرگی که ورودی هیأت بود، رفتم.… بیشتر »