نمی­‌دونم قرعه­ کشی چند شب پیش فروشگاه رفاه که از تلویزیون پخش شد را دیدید یا نه؟! یک آقایی، برنده ماشینِ 72 میلیونی شد! به گفته خودش 12 میلیون بدهی داشت و مستاجر یک خانه 50 متری و یک مسافر کوچولوی تو راهی که قراره تا دو هفته دیگه مهمان خونشون بشه، یه دختر کوچولو با قدم خیرش. بهت زده شده بود! براش غیر قابل باور بود! از فرط خوشحالی همش گریه می‌کرد و می‌گفت: «خدایا شکرت، خدایا شکرت … چقدر دعا کردم که خدا مشکلاتمو حل کنه …»

«این همان رزق بی‌گمان است از جایی که فکرش را نمی‌کنی!»*

 

* «وَيَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ ۚ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا» ؛ و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است! (سوره مبارکه الطلاق آیه ۳)

 


موضوعات: قلم یار مهـدی
   پنجشنبه 28 تیر 13974 نظر »

 

برای هم نوشتند تا به یادگار بمونه، دو تا دوست و همکلاسی خوب و بازیگوش.  

 

 نامه طاها برای عرفان

 

نامه به همکلاسی

 

نامه عرفان برای طاها

 

نامه به همکلاسی و دوستم

 

+ به دست خطِ خرچنگ قورباغه و غلط املاییهاشون خرده نگیرید، تازه اول راهند.

++ دلم می‌خواست که این نامه برای همیشه در خاطرات پسرم ثبت بشه، از همکلاسی و دوست خوبش.

+++ دو تا کلاس اولی درسخون با دلهایی پاک و مهربون.

 

سال تحصیلی 97 ـ 96، شهرستان پارسیان، دبستان حاج علی حیدری

 

کلیدواژه ها: نامه ای به همکلاسی
   چهارشنبه 27 تیر 13974 نظر »

 

جاده، سربالایی تندی داشت و ماشینها پشت یک تریلیِ غول پیکر مانده بودند. یکی از ماشینهای پشتِ سرمان با سرعت زیادی از کنارمان رد شد و از تریلی سبقت گرفت. ما هم به دنبالش از تریلی سبقت گرفتیم. غافل از اینکه دوربین نامحسوس پلیس صحنه را ضبط کرده است و کمی جلوتر جریمه‌ای سنگین در انتظارمان بود. نتوانستیم پلیس را قانع کنیم که جریمه را ننویسد. خلاصه اینکه جریمه شدیم و با ناراحتی به راهمان ادامه دادیم. همسرم برای اینکه جوّ را عوض کند به پسرم گفت: «پسر بابا، بیا تا یک کم قوانین راهنمایی و رانندگی را بهت یاد بدم تا وقتی بزرگ شدی یک راننده خوب بشی».

ـ اگر گفتی کجاها نباید سبقت گرفت؟ 

نمی‌دونم !

ـ جایی که خط سفید وسط جاده ممتدِ، یعنی ادامه‌دارِ و قطع نمیشه. حالا اگر گفتی کجاها سبقت آزادِ؟ جایی که خط سفید وسط جاده منقطعِ، یعنی قطعه قطعه میشه. یک جای دیگه هم سبقت آزادِ؟! هر کس گفت یک جایزه‌ی خوب پیش من داره!

کم کم من و دخترم هم وارد بحثشان شدیم و به دنبال جواب؛ اما نتوانستیم جواب درست را پیدا کنیم.

ـ  چقدر تنبلید شماها، جوابش خیلی راحته!!! تو جاده خوبیها.

جاده خوبیها!!! جاده خوبیها دیگه کجاست؟!

ـ جاده‌ای که خداوند فرموده است : « هر کس در آن جاده از بقیه سبقت بگیرد به من نزدیکتر است و من به او پاداش می‌دهم. » *

بابایی یعنی چی؟!

ـ یعنی هر کس بیشتر از بقیه کار خوب انجام بده؛ مثلاً زودتر از همه سلام کنه…

خلاصه که این سبقت تو جاده خوبیها ملکه ذهن آقا طاهای ما شد و همیشه سعی می‌کرد تو سلام گفتن از ما سبقت بگیره؛ و تلنگری شد برای من که، چقدر در امور مادی و دنیوی سبقت گرفتم و چقدر در کارهای خیر؟! اصلا پیشتازِ جاده خوبیها بوده‌ام؟! اسم سربازی آقا را داشته باشم و پیشتاز میدان عمل نباشم؟! امام زمان ما یارانی می‌خواهد از جنس یاران امام حسین (علیه‌السلام) که در صحرای نینوا برای یاری رساندن به امامشان از دیگری سبقت می‌گرفتند و مشتاقانه به سوی شهادت می‌شتافتند!

حواست کجاست! اینجا سبقت آزادِ!

 

* فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ / آیه148، بقره ـــ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ / آیه 10 و 11 ، سوره واقعه

 

   دوشنبه 25 تیر 139716 نظر »

 

طراح داشت ابعاد آشپزخانه را اندازه می‌زد، برای طراحی کابینتها.

ــ «جِناب، اُپِن باشه یا جزیــره؟ البتـــه، جزیــره تو بورســه». 

کجا بودیم و به کجا رسیدیم! آشپزخانه‌های قدیمی (مطبخ) که در کُنجی از حیاط خانه بود و در عین سادگی با بو و بَرِ غذاهای سنتی‌اش هوش از سر آدمی می‌بُرد. کم‌کم آشپزخانه‌ها به قلب خانه نفوذ کردند و دیوارهایی که برداشته شد یا به قولی آشپزخانه‌هایی که اُپن شدند. گاهی برخی با زدن پرده و امثال آن، این اُپن را به نااُپن تبدیل می‌کردند؛ و بعد از آن اُپنهایی که تبدیل شدند به جزیره‌ای کوچک در میان آشپزخانه. فِی الحال معلوم نیست که کجا آشپزخانه است و کجا پذیرایی؟! اصلاً حــدّ و مرزی بین آنها وجود ندارد. سنگـــر بانوی خانه تبدیل می‌شود به نمایشگاهی در معرض دید همگان. خُب باید تجهیزات و چیدمانش هم طوری باشد که تعریف و تمجید مهمانانی که از پذیرایی به آشپزخانه بانو نگاه می‌کنند را به همراه داشته باشد؛ و اینجاست که می‌رویم به سوی تجملات و …

خوب که نگاه می‌کنم، می‌بینم فرهنگ بیگانه چقدر در میان ما جا باز کرده؛ شاید هم نادوست زده باشد به هدف! آنجا که گفتند حجاب برتر فقط چادر نیست و با مانتو هم می توان حجاب داشت؛ مانتوها، آستینها، شلوارها و روسری‌هایی که روز به روز کوتاه و کوتاه‌تر شدند و بانوانی که تبدیل شدند به کالایی نمایشی برای عرضه به دیگران … حجابهایی که اُپن شدند و بعد هم جزیره؛ نه تنها برای زنان حتی برای مردان …

حواسمان هست که به کجا کشیده شده‌ایم؟! اگر روزی بگویند که باید جزیره را هم برداریم و دیگر مد نیست، آنوقت چه باید کرد؟!

 

حجابهایی که اُپن شدند

 

+ جناب همسر: « خانوم، خانوم، حواست کجاست بالاخــره اُپن باشه یا جزیره؟! » اُپن، نه جزیره، نـــه … اصلاً نمی‌دونم!!!

 

   چهارشنبه 20 تیر 139732 نظر »

 

چقدر عصبانی بودم از دست بعضی از این خلایق!!! به هر دری زده بودم برای ثبت نام بچه ها، امّا آخرش چی شنیدم؟! یا پول (علاناً داشت می‌گفت رشوه) یا پارتی!

به کی بِگم؛ یه گوش شنوا می‌خوام!! آنقدر بی‌حوصله بودم که نگو و نپرس. کنترل تلویزیون را برداشتم، همینطور شبکه ها رو بالا و پایین می‌کردم …

شبکه 10، زیرنویس شبکه : « فیلم هیهات، داستان سوم، به حلاوت بین‌الحرمین »

چه تیترِ دلنشینی!!! محو تماشای فیلم شدم … 

مادر آلا در بین‌الحرمین، روبروی حرم امام حسین(علیه السلام) به دخترش گفت: « دخترم ما از هرکسی گدایی نمی‌کنیم، آدم باید گدایی کسانی رو بکنه که شریف‌اند و لیاقت و شایستگی دارند، مثل آقا ابا عبدالله‌الحسین (علیه السلام)، آقا ابوالفضل‌العباس (علیه السلام) … »

وای خدای من، چرا یادم رفته بود، که فقط باید گدایی در این خانه را کرد!

« یا غیاث المستغیثین» منم « مضطر» با دستانی خالی و دلی پر از آرزو … 

 

 ـــــــــــــــــــــــــ

پ . ن : بخش سوم از فیلم هیهات، داستان زندگی دختر خردسال عراقی به نام آلا و مادرش است؛ آلا به دلیل نداشتن پدر و شرایط سخت مالی مجبور بود که کار کند. مادر آلا او را به مردی می‌سپارد تا نزد او کار کند اما مرد از دخترک برای گدایی در کربلا استفاده می‌کند. مادرآلا بعد از چند روز متوجه این موضوع میشه و مانع از ادامه کار دختر خود می‌شود و در ادامه دیالوگ ماندگار مادر به دختر  در بین‌الحرمین … بعد از آن آلا به جای گدایی به تولید مهر متبرک کربلا ( شغل پدرش ) می‌پردازد و با فروش آنها زندگی‌اش را رونق می‌دهد. ( این فیلم دوشنبه 18 تیر از شبکه خلیج‌فارس پخش شد.)

 

   سه شنبه 19 تیر 13973 نظر »

1 ... 8 9 10 ...11 ... 13 ...15 ...16 17 18 ... 22

آقا جان! بہ انتظارت نشستہ‌ایم، بہ امید آن روز کہ، فریاد عدالتخواهی و ظلم‌ستیزی تو گوش افلاک را کر کند ... تو می‌آیی ...

دانلود آهنگ
کاربران آنلاین
  • عیسی صالحی
 
نوروز 98