دو ماهِ پیش که فرزند خواهرم به دنیا آمد، بعد از انجام برخی آداب و رسوم چون عقیقه، نوبت به اذان گفتن، توی گوش نوزاد رسید. از یکی از روحانیون سادات شهرمان برای خواندن اذان و اقامه وقت گرفتیم. به حضور سید بزرگوار، شرفیاب شدیم. قبل از اینکه اذن دخول… بیشتر »

موضوعات: روزانه نوشت
   دوشنبه 30 اردیبهشت 139821 نظر »
  نشسته‌ام اینجا، میان خاطرات شیرین گذشته‌ام. کمی گلاب توی قوریِ چای می‌ریزم. استکانهای کمر باریک دور طلایی‌ام را در می‌آورم. چای را با نبات شیرین می‌کنم. کمی خاطره بازی می‌کنم. یادت هست؟! بله یادم هست! ماه رمضان بچگی‌هایم. ذوق روزه‌ اولی بودن، ذوق… بیشتر »

موضوعات: خاطره بازی
   چهارشنبه 25 اردیبهشت 139823 نظر »
  مرا می‌گوید … منی که ادعای بندگی خدا را دارم اما غرق در ظلماتِ مَنیَّتم، هر بار جسارت کردم و طغیان نمودم. شده یکبار به پهنای صورت اشک بریرم؛ لب بگشایم و اینگونه اقرار کنم؟!     أَنَا الَّذِی أَوْقَرَتِ الْخَطَايَا ظَهْرَهُ وَ أَنَا الَّذِی… بیشتر »

موضوعات: مذهبی, عکس نوشته
   جمعه 20 اردیبهشت 13984 نظر »
  به مناسبت روز معلم، با جمعی از مادران تصمیم گرفتیم یک روز خاطره‌انگیز برای معلم پسرانمان بسازیم. بعد از کُلی کشمکش بر سر هدیه، بالاخره به یک توافق نسبی رسیدیم، طوری که همه راضی باشند؛ به قولی «نه سیخ بسوزد و نه کباب». قرار بر این شد که یک دورهمی… بیشتر »

موضوعات: روزانه نوشت
   پنجشنبه 19 اردیبهشت 139820 نظر »
  تو را جور دیگری دوست دارم. برای من، تو مثل بارانی، بارانی که بی‌وقفه می‌بارد. بارانی که دلم می‌خواهد چترم را ببندم و زیر آن خیس شوم. بارانی که دلم می‌خواهد، بشوید و با خود ببرد زنگارهای دلم را.  برای من، تو یک لحظه‌ی نابی، لحظه‌ای که من در جستجوی آنم.… بیشتر »
   یکشنبه 15 اردیبهشت 139822 نظر »
  روایتی از سادگیِ زندگیِ یک جوان روستایی به نام «عبدالحسین». جوانی که در بحبوحه‌ی انقلاب خطرها را به جان خرید و دست از مبارزه نکشید. در نخستین روزهای دفاع مقدس به جبهه روی آورد و برگ ذرّینی در صفحات تاریخ زندگیش رقم زد. اویی که از مرز منیّت‌ها گذشت تا… بیشتر »

موضوعات: کافه کتاب
   یکشنبه 8 اردیبهشت 139823 نظر »
  یکی از خاص‌ترین روزهای زندگی‌اش بود. روزی که قرار بود طعم مادر شدن را بچشد. اما دلتنگی عجیبی وجودش را پر کرد بود؛ دلتنگی بخاطر نبودن علی.  _ علی نمی‌شود همین یکبار را بمانی؟ بخاطر من! بخاطر دخترمان زهرا! _ «نه، باید بروم. بخاطر تو، بخاطر دخترمان زهرا،… بیشتر »

موضوعات: خاطره بازی
   جمعه 6 اردیبهشت 139814 نظر »
  ​   و تو ای ابرهه! بدان، اگر دست از پا خطا کنی، نه تنها با نیروی انسانی و تجهیزات نظامی کم نظیرمان، بلکه به امر الهی با شنهای این سرزمین نیز، زمین‌گیر خواهی شد و ما منتظر آن صبح هستیم…   «إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ… بیشتر »

موضوعات: مناسبت‌ها
   پنجشنبه 5 اردیبهشت 139812 نظر »