اوایل ازدواجم، روی صفحه‌ی اجاق گازم را فویل می‌کشیدم؛ این هنری بود که از آمنه خانم همسایه‌ی دیوار به دیوارمان آموخته بودم. هر بار با ظرافتی دقیق و مهندسی‌شده، جای سرشعله‌ها و فندک کنارشان را خالی می‌کردم و صفحه‌ی اجاق گاز را در نقابی نقره‌ای… بیشتر »
   شنبه 22 شهریور 1404نظر دهید »
      روزگار، روزگارِ فراموشی فطرت بود. زمینِ تفتیده‌ی حجاز نه با آب که با ظلمت و جهل سیراب می‌شد. در آن ظلمت، رسم‌ها و باورهایی ریشه دوانده بود که عقل را به حیرت وامی‌داشت. تکه‌سنگ‌هایی بی‌جان به نام «لات» و «عزی» و «منات» بر فراز خردها حکمرانی… بیشتر »
   چهارشنبه 19 شهریور 1404نظر دهید »
      نُه سال از آن روز می‌گذرد. آن روزی که خسته و نالان، از همه‌ی دنیا به تنگ آمده بودم. روبروی گنبد فیروزه‌ای مسجد جمکران در سکوت سنگین خودم نشسته بودم و با تو درد دل می‌کردم؛ با تو که فکر می‌کردم از من دوری. گاهی هم گله می‌کردم که چرا صدای این دلِ… بیشتر »
   سه شنبه 11 شهریور 1404نظر دهید »
    همه‌ی ما شاهدیم که موضوع «حجاب» در سال‌های اخیر با چالش‌ها و تغییرات زیادی روبرو شده است. اقبال به سمت چادر کاهش یافته و در مقابل گرایش به سمت کشف حجاب و سایر پوشش‌ها افزایش پیدا کرده است. در این فضا اغلب بانوان چادری از چادرهای سنتی به مدل‌های جدید… بیشتر »
   سه شنبه 4 شهریور 1404نظر دهید »
    سلامی چو بوی خوش آشنایی... نه، نه، این سلام قدیمی را فراموش کن! سلام من به تو، مثل سلام یک اَپ قدیمی به آپدیت جدید!   امیدوارم که تو آن‌طرفِ زمان، مجبور نباشی هر روز صبح با زنگ موبایل از خواب بپری و با چشمان به هم چسبیده به سمت یخچال بخزی و درگیر… بیشتر »
   دوشنبه 3 شهریور 1404نظر دهید »
    گاهی به حال ماشین همسفرم غبطه می‌خورم؛ به مسیر کوتاهی که صبح‌ها می‌پیماید. به هوای خنکِ سکانس پارکینگ روی بدنه‌اش و به ساعت‌ها خوابیدنش در پارکینگ تا زمان بازگشتش در پایان ساعت کاری. ولی من حتی در تعطیلاتِ به ظاهر آرامِ عید و تابستان، در دستانِ گرمِ… بیشتر »
   یکشنبه 2 شهریور 1404نظر دهید »