« چند سطری برای تو زهرایِ مناینجا خود بهشت است! »

 

امتحان منطق داشته باشی با استرسی منطقی و ذهنی مشوش از انواع قضایا بعد ببینی که دوست جانت «گذر» مراقب جلسه امتحان است. دوست جانی که اگر همه عاشق ۱۹ و ۲۰ باشند او عشق ۱۳، ۱۴ و ۱۷ است. نمراتی که اصلا در مخیله‌ی من نمی‌گنجند و ظرف تحققشان همان ذهن است و بس (!) اما چه کنم که فانتزیهای دوستم این مدلی‌ست! حال بالقوه است یا بالفعل نمی‌دانم؟

با قدمهایش فانتزیهای قشنگش در ذهنم رژه می‌روند که: «آی بچه خرخون! نمره فقط ۱۳، ۱۴ و ۱۷! خیلی قشنگن! گوگولین!» گاهی هم با نگاهش به من می‌فهماند که: «بسه! چقد می‌نویسی!».

یکی از مسولیتهای دوستم در پروسه‌ی خطیر مراقبت، آبرسانی به ما تشنگان جلسه امتحان [نه تشنگان علم‌آموزی! از آن تشنگانی که لبشان خشک شده و دلشان می‌خواهد آب را هورت هورت سر بکشند] است. همی نگاهش می‌کنم و طلب آب. ساقی هم ساقی‌های قدیم! نمی‌دانم عاشق شده بود یا چه (؟) آب را به یکباره سر ریز می‌کند روی برگه‌ی امتحانم! نگاهم به نگاهش گره می‌خورد! خنده‌ای تحویلم می‌دهد و می‌رود. 

کلافگی را در چهره‌اش می‌خوانم. اصولا دلش می‌خواهد آزاد باشد و رها یا به قولی در حال گذر! دلش می‌خواهد هر چه زودتر زمان تمام شود. با بلند شدن هر کدام از بچه‌ها قند توی دلش آب می‌شود. اعلام می‌کنند ۵ دقیقه تا پایان امتحان. از اعماق وجودش خدا را شکر می‌کند! 

 

+ از آن مراقبهایی بود که دوستش داشتم. حضورش به من قوت قلب داد. :))

 ++ فانتزیهای گذر را خیلی جدی نگیرید!!! خودش هم از اون بچه خرخون‌هاست، رو نمیکنه! ;)))

 


موضوعات: روزانه نوشت
   یکشنبه 9 تیر 1398
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(12)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
12 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: عابدی [عضو] 
دهه کرامت،دهه اول ماه ذی‌العقده است و آغازش با ولادت حضرت معصومه(علیهالسلام) و پایانش با ولادت حضرت ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(علیه السلام) می‌باشد. این دهه یادآور بسیاری از مطالب عالی و مفاهیم بلند و سازنده و ارزشمند است. دهه کرامت یادآور لطیف‌ترین علائق و مهر و وفاهای کم‌نظیر یک خواهر نسبت به مقام شامخ و معنوی برادر است. مهر و وفایی که خواهر مهربان و دلداده را به هجرت وادار نموده و غربت و بیماری و مرگ در فصل جوانی را برای او آسان کرده است. دهه کرامت تداعی کننده عزم و قاطعیت و اراده آهنین زنان بزرگ و بانوان و الامقام و گرانقدر جهان می‌باشد. تمام مفاهیم سازنده‌ای که ما در فرهنگ اسلامی داریم در این دهه تداعی می‌شوند چرا که حرم حضرت معصومه و امام رضا (علیهماالسلام) کانون دعا و قرآن و نیایش و ... است. دهه کرامت یادآور تمام خوبی‌هاست. و یادآور جمال انسانی است.
1398/04/16 @ 11:05
نظر از: تســـنیم [عضو] 
تســـنیم
5 stars
سلامممم بححححح جای من اونجا خالی بود (بخاطر بودن در کنار تو و گذر ) ! دلم ی دیدار دوباره میخواد ...زود باشین امتحاناتونو بدین تموم شه بریم دیدار تازه کنیم ! :)))
1398/04/11 @ 22:48
نظر از: یار مهـــدی [عضو] 
5 stars
سلام دوست خوبم! آره واقعا جات خالی بود! :))) ــ ان شاء الله بزودی! دیگ چیزی به پایان امتحانات نمونده!
1398/04/13 @ 12:17
نظر از: یاس‌کبود۱۴ [عضو] 
5 stars
آخ چقد شیرینه مراقب بودن منم این هفته همه اساتید و رئیس و روسا امتحان داشتن فقط معاون آموزشمون بودش طفلی امتحان ما آسون بود اومد بهم گفت امتحانت تموم شد بیا کمکم منم یه ربع جواب سوالا رو دادم و رفتم مراقب شدم چهره بعضی رو میدیدم نفرینم میکردن که چرا مراقب شدی و نذاشتی مباحثه‌ای سر جلسه داشته باشیم
1398/04/11 @ 14:07
نظر از: یار مهـــدی [عضو] 
5 stars
گوارای وجودت شیرینی مراقب بودن!! :))) خوب میذاشتی یه کم مباحثه کنند! :)))
1398/04/11 @ 15:48
نظر از: پینــــــــار [عضو] 
5 stars
گذر جان مگه مجبور بودی خب؟:)
1398/04/09 @ 23:43
نظر از: ... [عضو] 
5 stars
سلااااام پینارجونم من فقط رفتم یه سر کتابخونه مدرسمون واسه پایان نامه چند تا کتاب بگیرم ،یکی از مراقب ها مادر شوهرش به رحمت خدا رفته بود تا منو دیدن گفتن بیا برو بجاش ،اجباری بود :))))
1398/04/10 @ 12:47
نظر از: پینــــــــار [عضو] 
5 stars
ای بابا پس تو کی می خوای نه گفتن یاد بگیری؟ اخه بچه منو پیر کردی تو:))) پس فردا میگن بیا سیگار بکش ،لابد اونم میگری و میگی ممنون:)
1398/04/10 @ 13:48
نظر از: ... [عضو] 
5 stars
از دست توووو :)))))))) همیشه ک قبول نمی کنم اما این بار دیگ استثنائا قبول کردم :)))
1398/04/10 @ 15:41
نظر از: یار مهـــدی [عضو] 
5 stars
منم تو رواق همینو بهش گفتم که تو مدرسه‌ی ما همه چی اجباریِ!!! :)))) میگم "لا اکراه" اینجا کاربرد نداره؟!
1398/04/10 @ 12:51
نظر از: ... [عضو] 
5 stars
واااای دختر اصلا من ب امید اومدم سرکلاستون مراقب باشم ،میخواستم مچ بگیرم و سوژه یابی ،خخخ واسه همین چهار چشمی حواسم به بچه ها بود اما دریغ از یه تقلب ریزه میزه :))) فقط آخر سری یکی پشت فریبا نشسته بود که یه دفه دیدم سیخ شد و غرق شد تو برگه فریبا که اخطار دادم بهش ،یعنی با چشام خوردمش :))) امااا در کل بچه های خوبی دارین :)) منــ ب عشق خودت اومدم تو اون کلاس :)))
1398/04/09 @ 22:42
نظر از: سایه [عضو] 
5 stars
یه بار هم به عشق من بیا کلاسمون :)))
1398/05/01 @ 03:11
نظر از: یار مهـــدی [عضو] 
5 stars
چه امیدهاااااای قشنگی داری تو؛ به امید مچ‌گیری! :))))) خدا رو شکر که سوژه‌ی چشمگیری نداشتی! اما خودت سوژه‌ی خوبی بودی؛ عقشم!!!! :)))
1398/04/10 @ 06:28


فرم در حال بارگذاری ...